
سالهای پایانی قرن بیستم با دگرگونی در نظام بینالمللی و افزایش اهمیت و نقش نهادهای بینالمللی همراه بوده است. از جلوههای بارز این موضوع، برخورد سازمان ملل متحد با مناقشات داخلی در مناطقی چون آنگولا، كامبوج، السالوادور، عراق، یوگسلاوی سابق، لیبریا، رواندا و هائیتی است. از این میان، اقدامات شورای امنیت تحت عنوان «مداخله بشردوستانه» در كردستان عراق، سومالی، بوسنی، رواندا و هائیتی، حاكمیت دولتها را بیش از هر زمان دیگری با مشكل روبرو ساخته و این پرسش را مطرح نموده است كه، مبنای اعمال صلاحیت شورای امنیت چیست؟ به عبارتی، آیا شورای امنیت اساساً صلاحیت اقدام به مداخله بشردوستانه را دارد یا خیر؟